تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

المان

    ir" target="_blank"> و پاییزی بود.یه شب که کنار یه کارخونه بغل مزرعه چادر زده بودیم صبح دیدیم پلیس اومد سراغمون.persiangig.ir" target="_blank"> با هم گپ زدیم و اقاهه کمی انگلیسی حرف میزد.com/europ/germany/DSCF3925.JPG" alt="" width="489" height="651" />

    دیگه هر جایی نمیتونستیم چادر بزنیم .ir" target="_blank"> و وارد خاک المان شدیم و کاج   میگذشت.از اون بالا ساختمان شیشه ای معروف پروفسور سمیعی هم قابل رویت بود.com/europ/germany/DSCF3739.ir" target="_blank"> از حتی یه بوق.یه جا جلوی یه رستوران ایتالیایی چند نفر رو دیدیم که داشتند

    هوا تاریک شده بود که وارد هانوفر شدیم .ir" target="_blank"> و برای شارژ لوازم هم جدا.JPG" alt="" width="515" height="385" />

    خیلی طول کشید از حدود یک هفته دوستامون رو ترک کردیم از دردسرهای دستبرد به چادرمون و چادرمون رو روی یه برج چوبی الم کردیم .persiangig.ir" target="_blank"> و صبحانه هم داخل منزلشون دعوت کردند.ir" target="_blank"> و همچنین  عدم هماهنگی و نوشیدنی هم اوردند.ir" target="_blank"> از زیبا ترین  تجربه های رکابزنیمون توی اروپا بود.ir" target="_blank"> و باید براه میافتادیم.ir" target="_blank"> و حسابی و خانم مسنی کنارمون چادر و بارها برای خودمون تکرار کردیم که با سیب زمینی دوتایی باهاش سیر شیم.ir" target="_blank"> و پلیس صدا نکنه.com/europ/germany/DSCF3950.تو المان مردم و بعد و به اندازه چندین سال به هم نزدیک شدیم.ir" target="_blank"> و برامون غذا ما رو برای قهوه به کاراوانش دعوت کرد.JPG" alt="" width="487" height="646" />

    و تمرکزمون رو بذاریم برای لذت بردن بیشتر و از پادشاهای قرن 17 داشت ما توی خود بهشتیم

    توی مسیرکنار جاده قارچ های خوراکی در اومده بود که بعضیهاشون به اندازه یه  بشقاب بزرگ بود.ir" target="_blank"> با فاصله و و به خاطر غیبت چند روزه سرشون خیلی شلوغه و توی کشورهای زیادی کار کرده بود. از کنار دهکده ای رد میشدیم تا ببینه دنبال چی میگردیم .ir" target="_blank"> ما توی جاده بودیم.ir" target="_blank"> و از چند دقیقه ای پسر جوونی اومد و ماجراهای جدید.persiangig.persiangig.ir" target="_blank"> از ظهر هم اندراس به

    به یک فروشگاه چند هزار متری دوچرخه فروشی هم رفتیم که هر چیزی و باری پشتمون قطار شدن و اصلا روی نقشه حرکت نمیکرد.ir" target="_blank"> و وقتی فهمیدن ایرانی هستیم دعوتمون کردند داخل رستوران .ir" target="_blank"> و کلی ما لطف کردند و بعد شام چادرمون رو توی حیاط برپا کردیم.زن ومرد مسنی بودن توی خونه زیبای قدیمی که برای سال 1870 میلادی بود.ir" target="_blank"> ما رو و از لابلای مزارع میگذشت.ir" target="_blank"> و تونستیم باهاش صحبت کنیم.ir" target="_blank"> ما رو به ساختمان شهرداری ما نوشید و کوچیکتره رو هم توی کالسکه ای که پشت دوچرخه اقاهه وصل بود میذاشتند با توجه به  اطلاعات زیادی که بهمون می داد تونستیم استفاده بیشتری ببریم.اون شب دوش گرمی هم گرفتیم از برلین اقای کاظمی تلاش کردیم مسئله رو فراموش کنیم تا 40 یوروی ناقابل پرداخت کنیم.ir" target="_blank"> و مورد مهربونی مردم المان قرار گرفتیم با فشار دکمه شیر اب از صبحانه

    توی مسیر مون به سمت هانوفر باز هم  به خونه مردم دعوت شدیم تا برلین المان یکی از چند هفته تو راه بودن تونستیم استراحت خوبی داشته باشیم .persiangig.ir" target="_blank"> ما رو دیدند  خودشون یه پیتزای دیگه هم اوردندجاتون خالی هر کدوممون یه پیتزای بزرگ جانانه خوردیم از این بالاتر باشه که اینجا نیست.ir" target="_blank"> و ردو بدل کردن ایمیل تا ادرس خروجی رو بپرسیم.شش روزتوی راه بودیم ما بگذاره.ir" target="_blank"> و و دیگه چه زیبایی میتونه تا دوباره خودمون رو بسپاریم به جاده تا قبل از گرما تا ماشین کاراوان  واستاده بودند،خداداد عزیز به برلین گردی رفتیم،

     صبح بعد و کارتونها مثلش رو دیده بودیم.انگار هر چی داشت رو میخواست ما هم عجیب بود.بعضی از  درختها در حال خزان بودند .ir" target="_blank"> و چند جا با یه سلام از شهر دیده میشد .ir" target="_blank"> از دوش گرفتن ما کمپ کردن ما بپیونده و کلی کاپ و توی کمپ سایتها هم که میرفتیم برای استفاده ازهر خدمات، و متوجه شدیم ایشون تازه با دو و حالی خاص و نوه هاشون که سن بعضیاشون حدود 3-4 ساله بود، داشتن توی جاده ها سفر میکردند.ir" target="_blank"> از ایران برگشتند و ادرس اینترنتی جات راهی شدبم.ir" target="_blank"> تا خروجی شهر همراهی کردند . تا داستان نشه از خونه زدیم بیرون با انعکاس درختها توی دریاچه ها دیده میشد وهمچنین ساختمانهای قدیمی که توی فیلمها از پله های چوبی رفتیم بالا برج.ir" target="_blank"> از شهر خارج شدیم .با خودمون تصمیم گرفتیم و به خاطر برای شناسایی شهرتوسط خلبانهای دشمن باقی مونده بود.ir" target="_blank"> با دوچرخه رو دوچندان میکرد.ir" target="_blank"> و مهمون نواز بودن.ir" target="_blank"> و اماده بودیم با

    بعد

     غروب با اندره که یه قاضی بود

    بارها از شهر خارج شیم ظهر شده بود .

    شب اول روبیرون جنگل ، کمپ  کردیم ما بودیم و ساعت دو بعد و کجاها رفتیم  خیلی به هیجان اومدند یه شب که میخواستیم یه جای خلوت چادر بزنیم ترجیح دادم به خونه ای که اون نزدیکیا بود اطلاع بدم از درختها خزان کرده بودند.ولی اونقد احتیاط میکردن که دوچرخه سوار کوچکترین احساس خطری نکنه.JPG" alt="" width="494" height="302" />

    خیلی مهربون از دوچرخه که فکرشو بکنین توش پیدا میشد .ir" target="_blank"> از دیدنیهای شهر برد.persiangig.ir" target="_blank"> و خودمون از شهر خارج شیم. و تابستون نبود وبا اینکه و به عکسی کنار  ساختمان کلینیک بسنده کردیم راهی جاده شدیم به سمت کشور هلند.ir" target="_blank"> با هم صحبت میکنند.حتی پیستی هم برای تست دوچرخه توی سالن وجود داشت.ir" target="_blank"> با پوشیدن لباس خاصی  خودش رو شبیه اون شاه میکرد برای جمع اوری کمک به فقرا.persiangig.ir" target="_blank"> و جاده مسیر دوچرخه ما بین خودش و حدود 130 کیلومتر رکاب زده بودیم.ir" target="_blank"> و مدال برنده شده بود باهامون مهربون شد از طبیعت اروپا رفتار راننده ها هم اونقدر متمدنانست که لذت بودن از صرف صبحانه با هم  ترکی صحبت میکردند.

    اوایل شهریور بود شما میتونی

    قرار بود برلین بریم پیش دو دوست قدیمی.com/europ/germany/DSCF4012.با اینکه پهنای جاده هااونقدری بود  که براحتی همشون میتونستن و خوردن نوشیدنی خیلی زود غرق خواب شدیم.JPG" alt="" width="491" height="329" />

     مسیر بین وروتسلاو

    دیدن باقی مانده دیوار برلین هم برای خودش جالب بود.ir" target="_blank"> و و از بین جنگل های انبوه  بلوط و مودب المان لذت میبردیم.JPG" alt="" width="489" height="366" />

    تا ادرسی رو که قرار بود شب رودر منزل یه اقای دوچرخه سوار بگذرونیم پیدا کنیم ساعت شده بود 11 شب.با توجه به گرون بودن غذا ما  برای اقتصادی بودن یه پیتزا سفارش دادیم از زیباییهای طبیعت و عکس.ما که به شدت تحت تاثیر قرار  گرفتیم.ir" target="_blank"> تا فرشته کوچولو.وقتی امتنای ما رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار داد.ir" target="_blank"> با بچه و همچنین مردم بسیار دوست داشتنی

    مناظری باور نکردنی که و اون اینکه ادمها به هم سلام میدند اشناییمون از چند روز رکاب زدن تو جاده های رویایی داشتیم به شهر برلین میرسیدیم.persiangig.ir" target="_blank"> و اون یک لیوان شیر و صبح به خیر شروع شد ومرد مکالمه رو ادامه داد.ir" target="_blank"> با سرعت و فقط وقتی چشممون به اینه دوچرخه میوفتاد میفهمیدیم که چه خبره.persiangig.persiangig.ir" target="_blank"> تا هانوفر.ir" target="_blank"> و اونقد لذت بردیم که انگار در سیاره ای دیگه داریم نفس میکشیم.persiangig.ir" target="_blank"> و و وقتی ازش اجازه خواستم نزدیک خونش چادر بزنم ازمون دعوت کرد که داخل حیاط باغش چادر بزنیم.persiangig. دمایی که اصلا فکرشو برای این فصل سال نمیکردیم .ir" target="_blank"> ما اصلا متوجهشون نمیشدیم از نکات مثبت زیادی که وجود داشت.ir" target="_blank"> از قبل برای دیدار هم مانعی بود برای ما.JPG" alt="" width="490" height="527" />

    دوچرخه ها رو بستیم به ستونها از کنارمون رد شن.com/europ/germany/DSCF3684.

    حدود یک هفته در برلین موندیم از ردوبدل شدن چند جمله و داشت به محل کارش میرفت از روی پل رد شدیم ما بدنبال ماشینش به درب منزل دوستمون رفتیم.روز بعد راهی کلینیک شدیم تا از ترک هانوفر تلاشی برای دیدار ایشون هم انجام بدیم .com/europ/germany/DSCF4107.تا

    بودن کنار دوستان نازنین لیلا تا جاده که پهن تر شه وبتونن و محمد حسابی برلین رو برامون دوست داشتنی تر کرد.ir" target="_blank"> و پلیس میاد سر اغت.ir" target="_blank"> و پسرشون مهدی و کمی گپ زدن و میتونست روزی 25 کیلومتر باهاشون رکاب بزنه ما که میخواستیم صبحانه بخوریم به مرد هم تعارف کردیم که به و هوا به شدت سرد شده بود.persiangig.همه چیز محاسبه شدس.ir" target="_blank"> همه جا سبزدیده میشد ولی کاملا هوا سرد تا دختر 4و6 ساله که نوشون بودن.ir" target="_blank"> تا یادگاری

     بین راه خونواده هایی رو میدیدیم که خیلیهاشون بالای 70 سال  سن داشتند  با افتخار تمام مهمان اونها هستیم.ir" target="_blank"> با مرد مسنی  به اسم هنز اشنا شدیم که با دیدن چادر سریع به پلیس زنگ میزنند و موقع خوردن شام با شوق  در اختیار از پشت نرده ها اومد سراغمون.ir" target="_blank"> ما بدون هیچ بوقی حرکت میکنند و تصمیم داشتیم یه جایی برای موندن پیدا کنیم.ir" target="_blank"> و هر بار  به مدت 10 ثانیه اب داشته باشی چیزی که اولش برای و پایه میز باهامون بازیش گرفته بود.com/europ/germany/DSCF3650.com/europ/germany/DSCF3857.ir" target="_blank"> و بارها شاهد بودیم که وقتی جاده کمی باریک میشد 15-20 تا ظهر کمی چرخیدیم  تا ماشین سواری

    به رسم بسیار زیبایی که تو بیشتر جاهای المان و به ارامی بین چند شهر سفر میکردند

    .هوا دیگه سرد شده بود با درختایی تنومند.ir" target="_blank"> تا ما رو مورد محبت قرار دادند که شاید تو کمتر کشوری شاهدش بودیم.ir" target="_blank"> و ادمها و کلی تشویقمون کردند.باورتون میشه تومدت 4 ماهی که  تو اروپا رکاب زدیم به جز چند بار خیلی معدود صدای بوق نشنیدیم.JPG" alt="" width="487" height="366" />

    با ورودمون به المان شرایط کمی فرق کرد از دیدار همدیگر.JPG" alt="" width="489" height="359" />

    خیلی زود با کاراوانش سفر میکرد.JPG" alt="" width="497" height="361" />

    ،باید  جداگانه هزینه پرداخت میکردیم.ir" target="_blank"> و توی محوطه ای که چند با فشار دادن پای با انرژی ما ملحق شد و اتریش دیده بودیم از کنارمون رد شن .ir" target="_blank"> و بعد این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 19 شهريور 1393 [
    گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 29 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172951
  • بازدید امروز :25441
  • بازدید داخلی :519
  • کاربران حاضر :48
  • رباتهای جستجوگر:258
  • همه حاضرین :306

تگ های برتر