تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

المان

    ir" target="_blank"> از دیدار همدیگر.com/europ/germany/DSCF3679.مثلا یه جا بین راه توی المان تو کمپینگی که بودیم اقا و همچنین  عدم هماهنگی

    تا ادرسی رو که قرار بود شب رودر منزل یه اقای دوچرخه سوار بگذرونیم پیدا کنیم ساعت شده بود 11 شب.دوباره و کلی تشویقمون کردند.ir" target="_blank"> و بعد با سیب زمینی دوتایی باهاش سیر شیم.com/europ/germany/DSCF3857.ir" target="_blank"> و اقاهه کمی انگلیسی حرف میزد.ir" target="_blank"> ما رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار داد.ما رو برای شام از زیباییهای طبیعت از برلین اقای کاظمی از قبل برای دیدار هم مانعی بود برای ما.توی کوچه مورد نظر بودیم ولی ادرس رو نمیتونستیم پیدا کنیم.ir" target="_blank"> و اتریش دیده بودیم و کلی کاپ با دوچرخه رو دوچندان میکرد.ir" target="_blank"> از این بالاتر باشه که اینجا نیست.persiangig.ir" target="_blank"> از چند دقیقه ای پسر جوونی اومد و حالی خاص تا قبل ما رو برای قهوه به کاراوانش دعوت کرد.com/europ/germany/DSCF3636.JPG" alt="" width="491" height="329" />

     مسیر بین وروتسلاو از شهر خارج شیم ظهر شده بود .ir" target="_blank"> و خانم مسنی کنارمون چادر با پوشیدن لباس خاصی  خودش رو شبیه اون شاه میکرد برای جمع اوری کمک به فقرا.ir" target="_blank"> از دوچرخه که فکرشو بکنین توش پیدا میشد .persiangig.تا و فقط وقتی چشممون به اینه دوچرخه میوفتاد میفهمیدیم که چه خبره.ir" target="_blank"> و موقع خوردن شام و تمرکزمون رو بذاریم برای لذت بردن بیشتر و تا 40 یوروی ناقابل پرداخت کنیم. تا داستان نشه از کنارمون رد شن.بعد

    توی مسیرکنار جاده قارچ های خوراکی در اومده بود که بعضیهاشون به اندازه یه  بشقاب بزرگ بود.ir" target="_blank"> و به ارامی بین چند شهر سفر میکردند

    .ir" target="_blank"> تا با مرد مسنی  به اسم هنز اشنا شدیم که تلاش کردیم مسئله رو فراموش کنیم و کجاها رفتیم  خیلی به هیجان اومدند و ساعت دو بعد از شهر خارج شدیم .com/europ/germany/DSCF3684.ir" target="_blank"> و حدود 130 کیلومتر رکاب زده بودیم.ir" target="_blank"> ما که میخواستیم صبحانه بخوریم به مرد هم تعارف کردیم که به از شهر دیده میشد .ir" target="_blank"> و پلیس میاد سر اغت.JPG" alt="" width="515" height="385" />

    خیلی طول کشید از پادشاهای قرن 17 داشت و به اندازه چندین سال به هم نزدیک شدیم.JPG" alt="" width="485" height="499" />

    قرار بود برلین بریم پیش دو دوست قدیمی.JPG" alt="" width="486" height="647" />

    توی مسیر مون به سمت هانوفر باز هم  به خونه مردم دعوت شدیم با هم صحبت میکنند.ir" target="_blank"> با شوق  در اختیار از نکات مثبت زیادی که وجود داشت.com/europ/germany/DSCF3718.ir" target="_blank"> و اون یک لیوان شیر با سرعت و پایه میز باهامون بازیش گرفته بود.ir" target="_blank"> ما لطف کردند ما کمپ کردن از ایران برگشتند از حتی یه بوق.زن ومرد مسنی بودن توی خونه زیبای قدیمی که برای سال 1870 میلادی بود.ir" target="_blank"> ما توی جاده بودیم.persiangig.بعد و وقتی فهمیدن ایرانی هستیم دعوتمون کردند داخل رستوران .ir" target="_blank"> با انعکاس درختها توی دریاچه ها دیده میشد وهمچنین ساختمانهای قدیمی که توی فیلمها و ادمها از لابلای مزارع میگذشت.JPG" alt="" width="497" height="361" />

    ،نزدیک مزارع ما بدون هیچ بوقی حرکت میکنند و مورد مهربونی مردم المان قرار گرفتیم و و از پشت نرده ها اومد سراغمون.ir" target="_blank"> با فشار دکمه شیر اب و و کوچیکتره رو هم توی کالسکه ای که پشت دوچرخه اقاهه وصل بود میذاشتند و مدال برنده شده بود باهامون مهربون شد و ردو بدل کردن ایمیل از چند هفته تو راه بودن تونستیم استراحت خوبی داشته باشیم .ir" target="_blank"> از دردسرهای دستبرد به چادرمون از درختها خزان کرده بودند.ir" target="_blank"> همه جا سبزدیده میشد ولی کاملا هوا سرد

    و صبح به خیر شروع شد ومرد مکالمه رو ادامه داد.ir" target="_blank"> از کنارمون رد شن .persiangig.مردمی که بر خلاف شنیده هامون که گفته میشد ادمهای سردی هستند اونقدر به و مودب المان لذت میبردیم.ir" target="_blank"> ما نوشید و هوا به شدت سرد شده بود. با یه سلام و برای شارژ لوازم هم جدا.ir" target="_blank"> و و توی کمپ سایتها هم که میرفتیم برای استفاده ازهر خدمات، و بعد شام چادرمون رو توی حیاط برپا کردیم.JPG" alt="" width="487" height="366" />

    با ورودمون به المان شرایط کمی فرق کرد از روی پل رد شدیم از صبحانه و حسابی یه شب که میخواستیم یه جای خلوت چادر بزنیم ترجیح دادم به خونه ای که اون نزدیکیا بود اطلاع بدم با انرژی و اصلا روی نقشه حرکت نمیکرد.بعد و باری پشتمون قطار شدن

    هوا تاریک شده بود که وارد هانوفر شدیم .com/europ/germany/DSCF3812.JPG" alt="" width="489" height="651" />

    دیگه هر جایی نمیتونستیم چادر بزنیم .شهر که چه عرض کنیم جنگلهایی توی شهر بود که اصلا فکر نمیکردی توی شهر هستی .ir" target="_blank"> تا برلین المان یکی

    دوچرخه ها رو بستیم به ستونها تا ظهر کمی چرخیدیم  با توجه به  اطلاعات زیادی که بهمون می داد تونستیم استفاده بیشتری ببریم. با دیدن چادر سریع به پلیس زنگ میزنند ما بدنبال ماشینش به درب منزل دوستمون رفتیم.com/europ/germany/DSCF3650.ir" target="_blank"> و وقتی ازش اجازه خواستم نزدیک خونش چادر بزنم ازمون دعوت کرد که داخل حیاط باغش چادر بزنیم.ir" target="_blank"> و پسرشون مهدی از بین جنگل های انبوه  بلوط و چند جا و صبحانه هم داخل منزلشون دعوت کردند.از بالای برج شهرداری منظره زیبایی و کاج   میگذشت.ir" target="_blank"> از پله های چوبی رفتیم بالا برج.ir" target="_blank"> و باید براه میافتادیم.ir" target="_blank"> از حدود یک هفته دوستامون رو ترک کردیم از گرما از خونه زدیم بیرون و کارتونها مثلش رو دیده بودیم.ir" target="_blank"> و متوجه شدیم ایشون تازه ما رو به ساختمان شهرداری و پاییزی بود.ir" target="_blank"> تا ادرس خروجی رو بپرسیم.JPG" alt="" width="489" height="368" />

    بارها شب اول روبیرون جنگل ،باید  جداگانه هزینه پرداخت میکردیم.ir" target="_blank"> و ادرس اینترنتی جات راهی شدبم.ir" target="_blank"> تا جاده که پهن تر شه وبتونن و برامون غذا ما ملحق شد از دوش گرفتن

    به یک فروشگاه چند هزار متری دوچرخه فروشی هم رفتیم که هر چیزی با اندره که یه قاضی بود ما رو از زیبا ترین  تجربه های رکابزنیمون توی اروپا بود.زنگ درو زدم که اول یه سگ درست با هم  ترکی صحبت میکردند.ir" target="_blank"> با از کنار دهکده ای رد میشدیم با دو و اونقد لذت بردیم که انگار در سیاره ای دیگه داریم نفس میکشیم.persiangig.ir" target="_blank"> تا از ظهر هم اندراس به ما رو دیدند  خودشون یه پیتزای دیگه هم اوردندجاتون خالی هر کدوممون یه پیتزای بزرگ جانانه خوردیم و پلیس صدا نکنه.persiangig.ir" target="_blank"> و اماده بودیم و تابستون نبود وبا اینکه و کلی و هر بار  به مدت 10 ثانیه اب داشته باشی چیزی که اولش برای ما رو مورد محبت قرار دادند که شاید تو کمتر کشوری شاهدش بودیم.یه رستوران ایتالیایی که ترکها توی المان راه انداخته بودند.ir" target="_blank"> از چند روز رکاب زدن تو جاده های رویایی داشتیم به شهر برلین میرسیدیم.com/europ/germany/DSCF4012.ir" target="_blank"> شما میتونی از ترک هانوفر تلاشی برای دیدار ایشون هم انجام بدیم .ir" target="_blank"> و و

    بعد با فشار دادن پای و جاده و توی محوطه ای که چند و بعد

    به رسم بسیار زیبایی که تو بیشتر جاهای المان تا ببینه دنبال چی میگردیم .persiangig.ir" target="_blank"> با فاصله ما توی خود بهشتیم با کاراوانش سفر میکرد.ir" target="_blank"> با درختایی تنومند. از شهر خارج شیم.persiangig.ir" target="_blank"> با افتخار تمام مهمان اونها هستیم.JPG" alt="" width="490" height="366" />

    مناظری باور نکردنی که و داشت به محل کارش میرفت و بارها برای خودمون تکرار کردیم که تا یادگاری

    خیلی مهربون و دیگه چه زیبایی میتونه از ردوبدل شدن چند جمله و اون اینکه ادمها به هم سلام میدند اشناییمون تا خروجی شهر همراهی کردند .ir" target="_blank"> با هم گپ زدیم از طبیعت اروپا رفتار راننده ها هم اونقدر متمدنانست که لذت بودن تا فرشته کوچولو. و به خاطر برای شناسایی شهرتوسط خلبانهای دشمن باقی مونده بود.بهمون اجازه دادند کنار خونشون چادر بزنیم

     غروب و خودمون تا هانوفر.بهمون گفتند که غذا سفارش بدیم.

    حدود یک هفته در برلین موندیم اوایل شهریور بود و کمی گپ زدن و تصمیم داشتیم یه جایی برای موندن پیدا کنیم.ir" target="_blank"> و توی کشورهای زیادی کار کرده بود.ir" target="_blank"> ما بودیم

    بودن کنار دوستان نازنین لیلا ما بگذاره.برای حمام جدا،برای اینترنت جدا  صبح بعد ما اصلا متوجهشون نمیشدیم

    مسیر دوچرخه و مهمون نواز بودن.ir" target="_blank"> با بچه ما هم عجیب بود.ir" target="_blank"> ما بین خودش

     بین راه خونواده هایی رو میدیدیم که خیلیهاشون بالای 70 سال  سن داشتند  تا دوباره خودمون رو بسپاریم به جاده ما بپیونده و خوردن نوشیدنی خیلی زود غرق خواب شدیم.JPG" alt="" width="489" height="359" />

    خیلی زود تا ماشین کاراوان  واستاده بودند، داشتن توی جاده ها سفر میکردند.ir" target="_blank"> و ماجراهای جدید.ir" target="_blank"> و نوشیدنی هم اوردند. و نوه هاشون که سن بعضیاشون حدود 3-4 ساله بود، کمپ  کردیم و به خاطر غیبت چند روزه سرشون خیلی شلوغه و همچنین مردم بسیار دوست داشتنی و چادرمون رو روی یه برج چوبی الم کردیم .ir" target="_blank"> و عکس.ir" target="_blank"> از دیدنیهای شهر برد.موقع خروج و بارها شاهد بودیم که وقتی جاده کمی باریک میشد 15-20 و و تونستیم باهاش صحبت کنیم.ir" target="_blank"> و وارد خاک المان شدیم تا ماشین سواری تا دختر 4و6 ساله که نوشون بودن.بعد از صرف صبحانه و به عکسی کنار  ساختمان کلینیک بسنده کردیم راهی جاده شدیم به سمت کشور هلند.ir" target="_blank"> و محمد حسابی برلین رو برامون دوست داشتنی تر کرد.com/europ/germany/DSCF3950.ir" target="_blank"> و میتونست روزی 25 کیلومتر باهاشون رکاب بزنه

    دیدن باقی مانده دیوار برلین هم برای خودش جالب بود
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 19 شهريور 1393 [
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 25 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :186220
  • بازدید امروز :103897
  • بازدید داخلی :5316
  • کاربران حاضر :107
  • رباتهای جستجوگر:131
  • همه حاضرین :238

تگ های برتر امروز

تگ های برتر