خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





هلند

    ظهر بود که از مرز المان وارد خاک هلند که مشخصه اش فقط یک تابلو بود شدیم.

    هلند با اینکه از خیلی بابت شبیه به المان بود اما جذابیتهای جدید زیادی هم برامون داشت.از همون بدو ورود توی مسیر دوچرخه بودیم.مسیری که کمی پهن تر از جاده ماشین رویی بود که با فاصله کمی از هم در امتداد یکدیگر قرار داشتند.کشور هلند 7 متر پایین تر از سطح دریاهای ازاده  و همین باعث شده که هر جا رو که کمی گود میکنند اب جمع بشه و همه جا دریاچه و رود دیده میشه.و به طبع هم پرنده های ابزی و ماهی خوار هم همه هستند.

    مزرعه هایی هم که توش اسب هایی از نژادهای مختلف پرورش میدادند به وفور اطراف جاده دیده میشد.اسبهای پونی با قد و قواره کوچیک که گفته میشد بیشتر برای گوشتشون پرورش داده میشد با مزه گی زیادی توی مزرعه ها بوجود اورده بود.

    توی مسیر از محله هایی میگذشتیم که حال و هوای ونیز داشت و خونه ها توی اب ساخته شده بودند و راه ارتباطی قایق بود. خونه های  چوبی با سقفی پوشیده از علف برای جلوگیری از نفوذ اب بارون و برف هم دیدنیهای جدیدی بود که برامون تازگی داشت

    همین طور که تو جاده های زیبا و خلوت هلند رکاب میزدیم گاوهای معروف هلشتاین با سینه هایی باور نکردنی پر از شیر که گفته میشد روزانه تا 200 لیتر شیر هر کدومشون تولید میکنن ما رو به خودش مشغول کرده بود.مزرعه هایی با هکتارها فضای سبز و علف تازه شرایط خوبی برای نگهداری از اون دامها رو بوجود اورده بودو گاوها در بهشت علف میچریدند و کیف میکردند و خوب با اون همه نعمت گاوی به اون بزرگی و تولید شیری به اون حجم هم خیلی عجیب  نمیتونه باشه .

    توی شهر زووله مورد پذیرایی گرم و مهمون نوازی دو دوست قرار گرفتیم.جمال و کاوه  تو دوروزی که مهمونشون بودیم واقعا برامون سنگ تموم گذاشتند. برامون غذای ایرانی درست کردند و تونستیم بعد از مدتها دلی از عذا در بیاریم.به همراه دوستان شهر رو گشتیم و دو روز تماما لذت بخش رو گذروندیم. تو همون دو روز احساسی بینمون بوجود اومده بود که لحظه جدایی رو برامون حسابی سخت کرد.چاره ای نبود و به رسم سفر باید یکجا نمیموندیم و از عادت و لذتها دل میکندیم و دوباره راهی میشدیم.

    یه غروب که جاده از جنگل به هم فشرده رد میشد و امکان چادر زدن برامون وجود نداشت تا بتونیم از جنگل خارج شیم هوا کاملا تاریک شد.بیرون از جنگل محله ای وجود داشت که خونه های ویلایی خیلی شیکی کنار هم ساخته شده بود.همون طور که داشتیم دنبال جایی برای چادر زدن میگشتیم جلوی یکی از خونه ها ماشینی توقف کرد وخانمی از ش پیاده شد.وقتی ازش اجازه خواستیم که کنار خونش چادر بزنیم بهمون گفت که چند لحظه منتظر بمونیم تا با همسرش صحبت کنه .ماشین رو توی گاراژ پارک کرد ،رفت تو وچند دقیقه بعد اومد و بهمون گفت که میتونیم بریم توی محوطه داخل  حیاط چادر بزنیم.همون طور که داشتیم وسایل رو جابجا میکردیم برامون قهوه هم اورد که توی هوای سرد و مرطوب تاریکی شب بهمون حسابی چسبید.صبح روز بعد هم برامون صبحانه اورد و تا نزدیکیهای ظهر با هم گپ زدیم.حرفمون اونقد گل انداخته بود که متوجه گذر زمان نبودیم.ظهر از خانم جولی جدا شدیم و دوباره تو جاده بودیم.مسیر پر بود از دریاچه و رودخانه های پر اب.

    مقصد بعدیمون شهر امستر دام بود.شهری با سازه ها و ساختمانهایی شیک و جدید که کمتر توی شهر های اروپا دیده میشن.از قبل با هماهنگی یکی از دوستان قرار بود بامستردام رو با شهره و سروش عزیز بگذرونیم.

    دوباره تجربه بودن توی یه خونه ایرانی و از همه مهمتر مهمون نوازی ایرانی خیلی برامون دلچسب بود.سه چهار روزی که توی امستر دام بودیم هیچ وقت از ذهنمون پاک نمیشه.با کمک و همراهی دوستامون به دیدن شهر رفتیم.از معروفترین جاذبه های امستردام موزه ونگوک و میدان دام هست.

    اگر کمی بخواهید شلوغ و شیطنت داشته باشید شاید منطقه رد لایت هم برای یه بار دیدن بد نباشه.کافه هایی که مصرف بعضی از مواد مخدر توش ازاده و همچنین کلوبهایی که زنهایی رو در ویترین پشت شیشه به معرض نمایش میذارند.

    اینکه میگن هلند بهشت دوچرخه سوارهاست حرف بیربطی نیست.جمعیت چهارده ملیونی هلند هفده ملیون دوچرخه داره و بیش از نود درصد مردم با دوچرخه تردد میکنند.موقع تعطیلی مدرسه بچه ها دسته دسته با دوچرخه به سمت خونه هاشون میرند.اقایون با کت و شلوار و کراوات زده و خانمها شیک و بزک کرده تو همه جای شهر سوار بر دوچرخه تردد میکنند. البته توتمام نقاط کشور مسیر های مخصوص دوچرخه وجود داره و پارکینگهای چند طبقه هم برای پارک دورچرخه ها فراهمه.

    بعد از دو سه روز گذروندن اوقات خوب در کنار دوستان و تجدید قوا باز وقت حرکت شد .باید از شهر روتردام میگذشتیم و خودمون رو به کشور بلژیک میرسوندیم.یک بعد از ظهر ،منظره در یاچه ای که از کنارش رد میشدیم اونقدر جذبمون کرد که ترجیح دادیم همون جا اطراق کنیم و شب رو هم همونجا بگذرونیم.

    نزدیک ما قایق تفریحی زیبایی توقف کرده بود و اقا و خانمی مسن توش تردد میکردند.خیلی زود ارتباط با دعوتی که ازمون کردند برای صرف قهوه شروع شد و متوجه شدیم که اونها با قایق دارن توی کانالهای هلند سفر میکنند.ساعتی با هم گذروندیم و صبح فرداش وقتی میخواستیم حرکت کنیم بهمون گفتند که دوست داریم باهاشون روی رودخونه سفر کنیم؟ و ما هم از خدا خواسته قبول کردیم.تا عصر روی رودخونه از کانالهای مختلفی رد شدیم و ناهار رو با هم روی اب خوردیم.

    از زیر پلهای زیادی رد شدیم که بعضیهاشون سر ساعت خاصی بالا میومد برای رد شدن کشتی و قایق ها.کلی اسیاب بادی جالب هم که از جذابیتهای هلنده دیدیم.تا عصر بهمون خیلی خوش گذشت و تا شهر  روتردام توی  قایق بودیم.

    توی روتردام توقف نکردیم و توی چند روز خودمون رو به مرز بلژیک رسوندیم.

     


    این مطلب تا کنون 5 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : برامون ,دوچرخه ,هلند ,هایی ,خیلی ,خونه ,دوچرخه تردد ,تردد میکنند ,چادر بزنیم ,مهمون نوازی ,گفته میشد ,
    هلند

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده