خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





فرانسه

    شب رسیدیم پاریس.شهری بسیار شلوغ.دوباره خیاببونهای چاله چوله دار.پر اتوبان.کلی طول کشید تا از ترمینال بیاییم بیرون وبعد از پیدا کردن اینترنت و مشخص کردن مسیرمون که  منزل  دوست ایرانیمون ارش عزیز بود وحدود 6 کیلومتر خارج از مرکز  شهرقرار داشت حرکت کنیم.توی مسیر از محله ها و جاهایی رد میشدیم که همه سیاه پوست و خیلیهاشون مسلمون بودند.

    پاریس شهری شلوغ و البته با شکوه،ترافیک دار،نه چندان  تمیز، پر از کافه،پر از توریست،رمانتیک،و زیباییهای منحصر به فردی هم داره که واقعا دیدنشون ادمو به هیجان میاره.یک روز رو به دیدن برج ایفل و خیابون معروف شاندزلیزه رفتیم.

    برج واقعا زیبایی خاصی داشت،مخصوصا با تاریکی هوا چراغونی برج زیبایی عجیبی داره.یک روز هم از صبح رفتیم بازدید موزه لوور.

    توی صف ورود به موزه ،صدای اشنای زبان اذری گوشمون رو نوازش کرد و با زوج دوست داشتنی ایرانی  اشنا شدیم که ساکن کانادا بودند. بعد از معرفی خیلی زود احساس دوستی عمیقی بینمون بوجود اومد و به اتفاق اونها تماشای لوور صورت گرفت.

    لوور اونقدر بزرگ وعظیمه که دیدنش کار یکی دو روز نیست.موزه از پنج قسمت تشکیل شده. مصر باستان،

    روم باستان،ایران باستان و بین انهرین ،گالری اثار هنری از جمله نقاشی معروف مونالیزای داوینچی

    وبخش فرانسه.

    بخش ایران باستان واقعا برامون جذابیت خاصی داشت واحساس عجیبی داشتیم. 

    یه جور احساس اشنایی و ملموس دلنشینی برامون تداعی میکرد.اندازه هایی از ستون و دیوارها توی موزه قرار داره که اصلا نمیشه باور کرد چه جوری از ایران خارج شده.

    عصر بعد از یه روز کامل بازدید از  موزه به دیدن کلیسای نوتردام و قدم زدن تو کوچه های زیبای پاریس رفتیم.

    غروب از یه سوپر مارکت نون و گوجه و خیار و....خریدیم ورفتیم کنار رود سن بشینیم وبا غذای ساده لذت ببریم. بارون شدیدی شروع به باریدن کرد ولی زیاد طول نکشید و ما که زیر درخت پناه گرفته بودیم کلی از مناظر کنار رود و با هم بودن لذت بردیم . اصلا متوجه گذر زمان و تاریکی نشدیم.اون روز خیلی بهمون خوش گذشت.

    توی رومانی با زوج دوچرخه سوار فرانسوی اشنا شده بودیم که  یک شب رو با هم گذروندیم و رابطه خیلی خوبی بینمون بوجود اومده بودو از اون موقع پیگیر سفرمون بودند و ازمون دعوت کرده بودند وقتی رسیدیم فرانسه حتما بریم پیششون.اونها ساکن روستایی در نزدیکی شهر تور بودند که حدود 250 کیلومتر با پاریس فاصله داشت.ما وسایلمون رو توی پاریس گذاشتیم و با ارزونترین شکل خودمون رو رسوندیم به تور و دوستمون اومد دنبالمون و ما رو برد خونشون.سیستم کارپولینگ روش حمل و نقلیه در اروپا که هر کس میخواد با ماشینش از شهری به شهر دیگه بره برای اینکه پول بنزینش در بیاد و مسیر روخالی نره  میره توی سایت ،زمان و مشخصات حرکت رو مینویسه. مسافرها هم با مراجعه به سایت  با راننده کانکت می شن وتقریبا نصف قیمت اتوبوس و البته با صرف زمان کمترو سود برای هر دو نفر مسافت طی میشه.

    عصر بود که منزل دوستامون کلود و کاترین بودیم و چند تا از دوستان و اقوامشون هم اونجا بودند.

    کلی با هم گپ زدیم و اونها از دوی ماراتونی که اون روز انجام شده بود برامون میگفتند و اینکه اونها که حدود سنیشون 60 ساله، 10 کیلومتراز مسیر 42 کیلومتری مسابقه رو دویده بودند.برامون سورپریز هم داشتند و اون چاپ عکس مون تو کتابی بود که بعد از برگشتن سفرشون نوشته بودن.دیدار دوباره دوستان لذت زیادی برامون داشت و اونها هم مدام بهمون میگفتند که چقدر خوشحالند که ما رفتیم پیششون .یک روز ما رو به دیدن قلعه قدیمی پادشاهای فرانسه بردند.

    یک روز هم از صبح و با دوچرخه اونها رفتیم به شهر تور و دیدنیهای شهر رو دیدیم.ت

    توی منزل بسیار دیدنی و بزرگ دوستامون که وسط باغ زیبایی بود  حسابی خوش گذروندیم و البته حسابی داشتیم مسیرهای برگشت رو به سمت ایتالیا و ایران رو چک میکردیم. در فرانسه و توی شهر تور با کلود و کاترین 3 روز رویایی گذروندیم و در اخر برگشتیم پاریس.5روز از زمان ویزامون مونده بود و تصمیم داشتیم خودمون رو با قطار یا اتوبوس برسونیم ایتالیا و از اونجا از محدوده شینگن خارج شیم.بلیط قطار از پاریس به میلان 130 یورو بود و برای دوچرخه،اونهم  تازه اگه قبول میکردن باید شارژ جدا پرداخت میکردیم.هر روز صبح اتوبوسی به سمت میلان حرکت میکرد که به خاطر زمان حرکت و طولانی بودن مسیر تخفیف ویژه ای داشت و قیمت بلیط 35 یورو بود اما حمل دوچرخه ممنوع بود .ما تصمیممون رو گرفته بودیم تا تمام تلاشمون رو بکنیم تا به هر زحمتی شده راننده رو متقاعد به قبول کردن دوچرخه ها بکنیم.ساعت 4:30 صبح از خواب بیدار شدیم . 5 از محل اقامتمون که حدود 15 کیلومتر از ترمینال فاصله داشت به راه افتادیم و حدود 6:30 توی ترمینال بودیم.یه راست رفتیم  سراغ راننده اتوبوس.از هر دری زدیم قبول نکرد که نکرد.تو قلب اروپا بودیم و داشتیم تلاش میکردیم تا فردی رو متقاعد کنیم بر خلاف مقررات عمل کنه .از هر دری وارد شدم اینکه بابا تو خودت اینجا رییسی،پول حمل دوچرخه رو به خودت میدم وخیلی تلاشای دیگه نشد که نشد..ساعت 10 دیقه مونده بود به حرکت که رییس راننده اومد کنار اتوبوس و راننده که به نظر ادم مثبتی میومد دیدم به رییسش ایتالیایی یه چیزایی راجع به ما میگه.منم سریع شروع کردم به صحبت که بابا دوچرخه ها باز میشن و جای زیادی نمیگیرن.اتوبوسم که خالیه.اقاهه بهم گفت یکیشو باز کن ببینم،منم سریع یکی از چرخ ها رو بازکردم و گفتم چرخ عقب هم باز میشه و میشه فرمون رو هم باز کرد.رییسه به راننده گفت یکی از صندوق ها رو بده به اینا  و به ما هم گفت 10 دقیقه دیگه حرکت میکنیم و اگه میتونی همه کارارو انجام بدی برو بلیط بگیر.داشتم بال در میاوردم.سریع به مینا گفتم بارهارو از دوچرخه ها پیاده کن تا من سریع بلیط بخرم.اینقد هول کردم که یادم رفت پاسپورت مینا رو هم با خودم ببرم.متصدی بلیط هم یه اقای بد اخلاق چینی بود که گفت اگه تا یه دقیقه دیگه اون یکی پاس رو نیاری گیشه رو میبندم.بدو بدو برگشتم و تا اون یکی پاس رو بیارم مرد چینیه گفت که دیگه نمیتونه بلیط صادر کنه.بابا ننت خوب، بابات خوب،بلیطو بده بریم .تنها شانسی که اوردم این بود که بلیط اولیه رو صادر کرده بود و مجبور شد برای اون یکیمون هم با هزار تا غر بلیط صادر کنه و یک ربع بعد خسته ولی خوشحال توی اتوبوس به سمت ایتالیا در حرکت بودیم.

     


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : بلیط ,بودیم ,پاریس ,بودند ,دوچرخه ,راننده ,دقیقه دیگه ,بلیط صادر ,فاصله داشت ,گرفته بودیم ,بینمون بوجود ,
    فرانسه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده